تبليغاتX
به تو رسیدن
سربه روی شانه های مهربانت می گذارم
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/02ساعت 15:28  توسط حمید قیطاسی  | 

مرا می فهمی

  من تو را می خواهم

   و همین ساده ترین قصه یک انسان است

تو مرا می خوانی

من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

 و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی........

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/02ساعت 15:26  توسط حمید قیطاسی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/02ساعت 15:18  توسط حمید قیطاسی  | 

       

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/02ساعت 15:11  توسط حمید قیطاسی  | 

من فکر چشمای توام                     تو بیخیال قلب من

  با من بمون تنها نرو                        قید همه چیرو نزن  

  دیگه فکر نمیکنم                           که یروزی برمیگردی

     به چه قیمتی منُ                        به خودت وابسته کردی 

    انقدر غمم زیاده                          که دارم میسوزم اینجا

                 ولی تو خیالتم نیست             

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/02ساعت 15:0  توسط حمید قیطاسی  | 

 

زندگی رسم خوشایندیست

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

زندگی پرشی دارد اندازه عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود

زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی میپیچد

زندگی گل به توان ابدیت

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود

زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی میپیچد

زندگی گل به توان ابدیت

زندگی ضرب زمین در ضربان دلهاست

زندگی هندسه ساده تکرار نفسهاست

هر کجا هستم باشم آسمان مال من است

پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است

آری آری زندگی زیباست 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/02ساعت 14:59  توسط حمید قیطاسی  | 

بي همگان به سر شود بي تو به سر نمي شود داغ تو دارد اين دلم جاي دگر نمي شود
بي تو براي شاعري واژه خبر نمي شود بغض دوباره ديدنت از تو به در نمي شود

فکر رسيدن به تو،فکر رسيدن به من از تو به خود رسيده ام اين که سفر نمي شود
دلم اگر به دست توست،به نيزه اي نشان شود براي زخم نيزه ات سينه سپر نمي شود

صبوري و تحملم هميشه پشت شيشه ها پنجره جز به بغض تو ابري و تر نمي شود
صبور خوب خانگي،شريک زجه هاي من خنده ي قصد بودنم زنگ خطر نمي شود

حادثه ي يکي شدن حادثه اي ساده نبود مرد تو جز تو از کسي زير و زبر نمي شود
به فکر سر سپردنم به اعتماد شانه ات گريه ي بخشايش من که بي ثمر نمي شود

هميشگي ترين من،ناله ي نازنين من بيا که جز به رنگ تو دگر سحر نمي شود
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/02ساعت 14:58  توسط حمید قیطاسی  |